و ما طاقت نداشتیم...

   خدا را چه دیدی !!!

   شاید با همین حسرت خوب بودن

     یک روزی رفتیم پیش خوب ها ...


نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود. اکران فیلم شروع شد، شروع فیلم، سقف یک اتاق...

دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق...دقیقه سه، دقیقه چهار، پنج و.........

هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق بود !!!!

صدای همه در آمد!!! اغلب حاضران سینما را ترک کردند!!!

ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید....

این تنها 8 دقیقه از 30 سال زندگی این جانباز بود وما طاقت نداشتیم...!!!

طاقت نوشت

/ 8 نظر / 8 بازدید
Mojtaba1376

زیبا بود یاد همه جانبازا گرامی و دمشون گرم. مخصوصا اونایی که بخاطر اعتقادشون، با این که مجروح شدن ولی موندن و جنگیدن، و کسی هم هنوز نمیدونه که اونا هم جانبازن [قلب][ناراحت] عالی بود متن [لبخند]

انسان

سلام...عید قربان برشما عزیزان مبارک ...التماس دعا چشم الان لینکتون میکنم

لیلا، از بچه های دانشگاه

سلام ریحانه جان، مطالبت واقعا عالیه.راستی عیدت مبارک:-)

مجتبی

این روزها تلخ می گذرد دستم می لرزد از توصیفش همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی مثل خودکشی است با تیغِ کُند

عرفانه

یه چیزی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/به آخرش که رسیدم واقعا تنم لرزید.. ما چه کار داریم میکنیم؟چرا داریم از همه خوبی ها دور میشیم[ناراحت][ناراحت][ناراحت]

زینت یار

کاش می شد بچه ها را جمع کرد سنگر آن روزها را گرم کرد کاش می شد بار دیگر جبهه رفت جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت..