اینجا دلی را سوزانده اند...

شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم...

جلوتر نیا...!خاکستر میشی، اینجا دلی را سوزانده اند...

غمگین نوشت

/ 3 نظر / 14 بازدید
نازداره کیجا

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است راه دل خودرا نتوانم که نپویم هر صبح در ایینه جادویی خورشید چون می نگرم او همه من منه همه اویم! فریدون مشیری

mohammad arya

با سلام دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری از آن چشمان خون سرد تو پیداست ، که قلب تنگ سابق را نداری… . . . قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم. . . . به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی . . . من ازتو چیزی نمی خواهم .فقط گاهی نگاهی اشتباهی! . . . کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای! . . . وقتی کسی دیربه دیر ازم یاد میکنه نگرانش نمیشم حتما شاد بوده از یادش رفتم! .

وبتون خیلی قشنگ و ساده و بی ریاست بانو ممنون