از پس گله میرفت...

آرامش هنر اندیشین نیست،آرامش محصول نیندیشیدن به انبوه چیزهایی است که ارزش اندیشیدن ندارد...

چوپان همیشه از پس گله میرفت...شاید میدانست که گرگ ،گرگ است اما میش را...

جمله ی ریحانه.ج_روستای پری زنگنه شهرستان ملایر

قشنگ نوشت

/ 57 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راوی اخلاق

سلام.... به وب ما هم سر بزنید خوشحال میشیم... وبتون جالب و نوشته هاش زیباست و جای تامل داره...

مجتبی

سلام شما کرج زندگی میکنیین یا طهرون؟؟؟؟؟؟؟؟

khodai

اینقدر سکوت نکن … زمزمه کن گاهی ! قدم بزن در کوچه های زندگی … و گاهی آرام پرواز کن … این آبی بیکران مال تو نباشد … مال کیست ؟؟[گل][قلب]

سعيد

سلام ريحانه خانم حالتون چطوره؟ ببخشيد دير شد اين بار [گل] مثل هميه عالي و درس آموز

نخل کویر

به روز ها دل نبند، روز ها به فصل که می رسند رنگ عوض می کنند با شب بمان، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است.... "شریعتی"

سپیده

چه درختای خوشگلی....

مصطفی

سلام این پستا هم قشنگ بود [تایید]

ميثم طاهري

بسيار زيباست لطفا .به سايت روستاي پري هم سري بزنيد