لاف وفا مزن...

 

لاف وفا مزن که بیادت نداده‌است... یک نکته از کتاب محبت، ادیب تو


شفائی

 


حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است

و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر،

نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست!

اما صدیقه خانم که مریض شد، شبها کار میکرد و صبحها به کار خانه میرسید....

در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یک آرزو بود،

اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف بروز نمیداد.

حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد....

عشق نوشت

/ 6 نظر / 8 بازدید
نخل کویر

ایول به حبیب آقا خیلی کار درسته........... ولی خیلی حقه بازه....... چون از رو دست من تقلب کرده.....

کبوترانه

درستشم همینه احسنت به حبیب آقا که رفیق نیمه راه نیست

مــن و خــ.✿.✿.✿.ــدا

بانویم معصومه علیها السلام ! میلادت، نور به چشم‏ها می ‏پاشد و سرور به دل‏ها؛ و رایحه بهشتی ‏ات، مشام دل را با عطر خوش حضور می‏ نوازد؛ میلادت مبارک. ************************ میلاد حضرت معصومه و دهه ی کرامت رو بهت تبریک میگم .. : ))) [لبخند][لبخند][لبخند]

ریحانه

خیلی قشنگ بود... متاسفانه بیشتر عشق های این دوره زمونه زود گذره...

مهدی

عشق یعنی: چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست...